محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1856
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بود كه روميان كه با مردم جزيره نامه ها نوشته بودند به آهنگ ابو عبيده و مسلمانان مقيم حمص آمدند ، ابو عبيده پادگانهاى خويش را فراهم آورد و در حمص اردو زدند ، خالد نيز از قنسرين بيامد و مانند اميران پادگانها به اردوگاه پيوست ، ابو عبيده با آنها مشورت كرد كه جنگ اندازد يا حصارى شود تا كمك برسد . خالد مىگفت جنگ كند ، ديگران مىگفتند حصارى شود و به عمر نامه نويسد ، ابو عبيده رأى خالد را نپذيرفت و به راى ديگران كار كرد و به عمر نوشت كه روميان آهنگ او كردهاند و سپاهيان شام را از او باز داشتهاند . و چنان بود كه عمر در هر شهرى از مازاد اموال مسلمانان به اندازهء استعداد آنجا اسبانى نهاده بود كه اگر حادثه اى رخ داد آماده باشد ، از جمله چهار هزار اسب در كوفه بود ، وقتى خبر روميان به عمر رسيد به سعد بن مالك نوشت : « وقتى نامهء من به تو رسيد مردم را همراه قعقاع بن عمرو سوى حمص فرست كه ابو عبيده را در ميان گرفتهاند و در كار كمك وى بكوش و كسان را ترغيب كن . » و هم عمر به سعد نوشت كه : « سهيل بن عدى را با سپاه سوى جزيره فرست كه تا رقه برود كه مردم جزيره بودهاند كه : « روميان را بر ضد مسلمانان مقيم حمص برانگيختهاند و مردم قرقيسيا پيش قدم آنها بودهاند ، عبد الله بن عتبان را سوى نصيبين فرست كه با مردم قرقيسيا همدستى كردهاند و از رقعه و نصيبين سوى حران و رها روند ، وليد بن عقبه را سوى عربان جزيره يعنى قوم ربيعه و تنوخ فرست ، عياض را نيز بفرست ، اگر جنگى بود عياض بن غنم سالار همگان است . » گويد : عياض از جمله مردم عراق بود كه همراه خالد به كمك سپاه شام رفته بود و هم از جمله عراقيانى بود كه از شام به كمك سپاه قادسيه باز آمدند و با ابو عبيده رفت و آمد داشت . گويد : همان روز كه نامه رسيد قعقاع با چهار هزار كس سوى حمص روان شد ، عياض بن غنم نيز با اميران مامور جزيره از ساحل و غير ساحل راه جزيره گرفتند . سهيل